یکدیگر را دوست می داریم و زندگی می کنیم
ونه می دانیم زندگی چیست
ونه می دانیم روز چیست
ونه می دانیم عشق چیست .
من درد مشترکم مرا فریاد کن
یکدیگر را دوست می داریم و زندگی می کنیم
ونه می دانیم زندگی چیست
ونه می دانیم روز چیست
ونه می دانیم عشق چیست .
"احمد شاملو"
"احمد شاملو"
میروم تا آسوده خاطر باشند آنانکه مرا ظاهری بیش نمی پنداشتند.
خود انگیزه ی دردی دیگر بود:
که هنگامی به آزادی عشق اعتراف می کردی
که جنازه ی محبوس را
از زندان می بردند.
پیراهن پشمین صبر بر زخم های خاطره ام می پو شم و دیگر هرگز به در یو زگی عشق های وازده بر دروازه ی کوتاه قلب های گذشته حلقه نمی زنم.
"احمد شاملو"
بی آنکه بخواهیم،
شاید بهتر آن است
که دست به دست یکدیگر دهیم
بی سخنی.
دستی که گشاده است
میبرد
می آورد،
رهنمونت میشود
به خانه ای که
نور دل چسبش گرمی بخش است.
"مارگوت بیکل" ترجمه از :احمد شاملو
شکنجه ی پنهان سکوتت را آشکاره کن.
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه ای بیهوده میخوانید.
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهوده گی نیست.
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست.
حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطر فردای ما اگر
بر ماش منتی ست.
چرا که عشق خود فرداست
خود همیشه است.
بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم.
از معبر فریاد ها و حماسه ها
چرا که هیچ چیز در کنار من
از تو عظیم تر نبوده است
که قلبت
چون پروانه ای
ظریف و کوچک و عاشق است.
"احمد شاملو"
قصه ی برف به تابستان است.
وصداقت گل نایابی
ودر چشمان پاک شقایقها
عابر بی عاطفه غم جاری ست .
به چه کس باید گفت:
با تو انسانم و خوشبخت ترین.
"مهدی اخوان ثالث"
تنفس هوای مانده ملولم می کند.
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم.
"فروغ فرخ زاد"