وچه بدبختی آزار دهنده ای است
تنها خوشبخت بودن
بودنی که سخت تر از کویر است.
من درد مشترکم مرا فریاد کن
وچه بدبختی آزار دهنده ای است
تنها خوشبخت بودن
بودنی که سخت تر از کویر است.
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد
وسیع باش
تنها
وسر به زیر
وسخت.....
انچه از چشم تو
تا عمق وجودم جاری است.
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصد هایی است
که خبر می ارند ،از گل واشده ی دو رترین بوته ی خاک
روی شن ها هم نقش ها ی سم اسبان سواران ضریفی است
که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود .
زنگ باران به صدا می اید .
ادم اینجا تنهاست .ودر این تنهایی،سا یه ی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می ایید نرم و اهسته بیا یید،مبا دا که ترک بر دارد چینی نازک تنها یی من.
دلی یک لحظه در صد سال
یاد من کند
دل من در تمام لحظه های عمر
به یادش می تپد پر شور
پیش از انکه
در اشک غرقه شوم
از عشق چیزی بگوی.
بیکران دشت را دریاچه میسازد .
من شراع زورق اندیشه ام را می کشایم در مسیر باد !
شب که اوایی نمی اید
از درون خامش نیزارهای ابگیر ژرف
من امید روشن ام را همچو تیغ افتابی می سرایم شاد!
شب که می خواند کسی نو مید
من ز راه دور دارم چشم
با لب سوزان خورشیدی
که بام خانه ی همسایه ام را گرم می بوسد.
" احمد شاملو "
صدا کن مرا
صدا تو سبزینه ان گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید.